قاتل: انتقام ۱۰ سال حبس خود را گرفتم

روزنامه خراسان نوشت: ساعت ۲۲:۳۰ دهم تیر ماه شهروندان ساکن در منطقه التیمور مشهد، از وقوع جنایتی وحشتناک در زمین های کشاورزی انتهای پنجتن ۸۳ خبر دادند.

جوان ۳۵ ساله ای که مدعی بود یک دهه از جوانی خودش را به دلیل «رفیق بازی» پشت میله های زندان گذرانده است، صبح روز گذشته در حالی به بازسازی صحنه قتل پرداخت که «ناروخوردن» از رفیق را انگیزه ای برای ارتکاب جنایت هولناک خود می دانست.

  دقایقی بعد، خودروهای پلیس آژیرکشان وارد محل شدند و نوار زردرنگ «ورود به صحنه جرم ممنوع!» در اطراف «جسدی با گردن بریده!» کشیده شد. لحظاتی بعد با حضور بازپرس ویژه قتل عمد در محل وقوع جنایت، نورافکن های پلیس، صحنه جرم را روشن کرد  و بدین ترتیب تحقیقات قضایی درباره این ماجرا ادامه یافت.

جسد جوانی که ضربات مرگبار و متعدد قمه، بی رحمانه بر نقاط مختلف پیکر او وارد آمده بود، خون آلود روی زمین قرار داشت. بریدگی وحشتناک روی گردن جوان ۲۸ ساله حاکی از آن بود که عامل جنایت، کینه عمیقی از او به دل داشت و با سنگدلی و قساوت، ضربات متعدد کارد بزرگ را بر پیکر وی فرود آورده است. اگرچه برخی خراشیدگی های روی دست مقتول نیز نشان می داد که او قصد دفاع از خود را داشته، اما ضربات مرگبار، فرصت هر گونه عکس العملی را از وی گرفته است.

چگونگی وقوع این جنایت، ذهن بازپرس ویژه قتل عمد را به انگیزه «انتقام» سوق داد و بدین ترتیب بررسی های کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی، به سوی سرنخ هایی مانند «اختلافات کهنه» کشید. این گونه بود که نورافکن های صحنه جرم در یک دایره ۳۶۰ درجه ای چرخیدند تا این که آثاری از تردد موتورسیکلت در محل به دست آمد.

در همین حال شاهدان محلی به بازپرس «کاظم میرزایی» گفتند: راکبان موتورسیکلتی را دیده اند که دقایقی قبل از کشف جسد و با سرعت از این محل عبور کرده اند. گزارش خراسان حاکی است در حالی که تحقیقات میدانی و شبانه مقام قضایی به بامداد روز بعد کشید، یک دستگاه گوشی تلفن همراه نیز در نزدیکی محل حادثه کشف شد و هنوز هوا روشن نشده بود که ماموران با راهنمایی های قضایی، هویت مقتول ۲۸ ساله را به نام «ب-ص» شناسایی کردند و در ادامه تحقیقات میدانی، دو جوان که یکی از آن ها نقطه ای از بدنش خون آلود بود به عنوان مظنون دستگیر و به مقر انتظامی هدایت شدند.

مظنون این حادثه درباره خون آلود بودن نقطه ای از دستش به قاضی شعبه ۲۱۱ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد گفت: شب قبل از کشف جسد حادثه ای برایم رخ داد که قسمتی از دستم برید اما چون پزشک معالج تاکید کرد که نباید تا بهبودی کامل، محل زخم را شست و شو بدهم من هم خون ها را نشسته ام! ساعتی بعد با انجام تحقیقات ماموران درباره اظهارات مظنون مشخص شد که او درست می گوید و ارتباطی با جنایت مذکور ندارد! بنابراین چند ساعت بعد، دو مظنون این حادثه با صدور دستوری از سوی بازپرس ویژه قتل عمد آزاد شدند و دامنه تحقیقات با راهنمایی های بازپرس میرزایی باز هم به گذشته ها و اختلافات کهنه احتمالی مقتول با دیگر افراد بازگشت.

در اثنای همین بررسی های میدانی بود که سرنخی از یک نزاع قدیمی مربوط به حدود ۱۰ سال قبل به دست آمد. به همین دلیل و به دستور سرهنگ کارآگاه «حمید رزمخواه» (رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی) گروه زبده ای از کارآگاهان به پیگیری این سرنخ پرداختند. تحقیقات پای جوانی به نام «کریم» را به این پرونده جنایی باز کرد اما اثری از این فرد نبود تا این که ردیابی های پلیسی نشان داد، کریم از مدتی قبل و به اتهام زورگیری یک دستگاه موتورسیکلت در زندان به سر می برد.

این گونه بود که جوان ۳۵ ساله از زندان احضار و بازجویی شد او که ابتدا همه چیز را به طور کلی انکار می کرد وقتی در برابر شواهد و دلایل مستند قرار گرفت به ناچار لب به اعتراف گشود و به قتل جوان ۲۸ ساله اقرار کرد و گفت: آن روز به همراه «م» یکی از بستگانش سوار بر موتورسیکلت به انتهای پنجتن ۸۳ رفته اند و او با ضربات مرگبار کاردی بزرگ، «ب-ص» را به دلیل اختلافات کهنه و کینه ای عمیق به قتل رسانده است.

در ادامه رسیدگی به این پرونده جنایی، ساعت ۸ صبح روز گذشته، متهمان مذکور توسط کارآگاهان اداره جنایی به زمین های کشاورزی انتهای پنجتن ۸۳ هدایت شدند تا در حضور بازپرس ویژه قتل عمد، صحنه جنایت را بازسازی کنند. در آغاز بازسازی صحنه قتل، ابتدا کارآگاه جمالی(افسر پرونده) به تشریح خلاصه ای از محتویات پرونده پرداخت و بخشی از اعترافات متهمان در مراحل بازجویی را ذکر کرد.

سپس قاضی میرزایی با تفهیم مواد قانونی به متهمان، از آنان خواست مواظب اظهارات خود باشند و حقیقت ماجرا را بیان کنند.  در همین حال «کریم» (متهم ردیف اول) مقابل دوربین قوه قضاییه و کنار موتورسیکلت ایستاد و پس از معرفی کامل خود گفت: من و برادر مقتول از سال ها قبل دوست صمیمی بودیم و من پای «رفیق بازی» می ایستادم تا این که حدود ۱۰ سال قبل همین دوستم، با چند نفر درگیر شد من هم که غیرتی شده بودم به طرفداری از او برخاستم.دو روز بعد از آن ماجرا با اسلحه کلاش به محل طرف های مقابل رفتم و شلیک کردم. البته با آن که شیشه های مغازه شکست ولی کسی آسیب ندید. بعد از آن بود که من دستگیر و سال ها زندانی شدم.
حدود ۱۰ سال بعد وقتی از زندان بیرون آمدم خیلی از اطرافیان و دوستانم مرا تحریک می کردند که تو سال های جوانی ات را برای «رفاقت» پشت میله های زندان گذرانده ای و حالا همین دوستانت پولدار شده اند! من هم بر اثر همین تحریک های دیگران، به برادر آن دوستم گفتم که به برادرش بگوید باید سهم مرا از این ثروت بپردازد!چرا که من سال ها در زندان بودم و شما با کار کردن به ثروت رسیدید!  ولی او تحویل نمی گرفت و پاسخی نمی داد! این درحالی بود که هنوز دیگران مرا تحریک می کردند که چرا خودت حقت را نمی گیری؟!

متهم این پرونده جنایی درحالی که گریه می کرد، ادامه داد: شب قبل از وقوع قتل، دوباره برادر دوستم را دیدم و به او تاکید کردم که حرف های مرا به برادرش بگوید! در همین افکار غوطه ور بودم تا این که شب حادثه برای مصرف شیشه به منزل یکی از دوستانم رفتم باز هم این موضوع مطرح شد که من جوانی ام را برای «رفیق بازی» تباه کردم و اکنون باید حقم را بگیرم! چون دوستم پولدار شده است! آن شب به همان دوستم زندگ زدم و با او برای دیدار یکدیگر قرار گذاشتیم. می خواستم به او تکانی بدهم! بعد مقداری «شیشه» برای یکی از بستگانم خریدم و به منطقه گلشهر رفتم وقتی مواد مخدر را تحویل دادم «م» پسر یکی از بستگانم نیز با من آمد اما او نمی دانست که من کجا می روم! وقتی با هم سوار موتورسیکلت شدیم و به انتهای پنجتن ۸۳ رسیدیم ناگهان با «ب- ص» برخورد کردم.

از موتورسیکلت پیاده شدم و به او گفتم حرف هایم را به برادرت گفتی؟که او پاسخ سربالا داد. من هم که بسیار خشمگین بودم می خواستم ضربه ای با کارد به صورتش بزنم که او گردنش را خم کرد و تیغه کارد بزرگ گردنش را برید بعد از آن هم ضربات متعدد دیگری به او زدم و سوار بر موتورسیکلت به همراه «م» از محل گریختم. آن شب را در منزل یکی از دوستانم سپری کردم و روز بعد هم به منزل یکی از بستگانم در گلشهر رفتم انگار که حادثه ای رخ نداده است! ولی چند روز بعد به دلیل زورگیری موتورسیکلت دوباره دستگیر و روانه زندان شدم!

در پی اعترافات صریح متهم به قتلی که دارای چندین سابقه کیفری است، «م» نیز به تشریح ماجرای آن شب هولناک پرداخت و سپس بازپرس کاظم میرزایی، با صدور قرار قانونی برای متهمان پرونده، دستور پایان بازسازی صحنه قتل را صادر کرد تا این پرونده جنایی دیگر مراحل رسیدگی را طی کند.

دستگیری قاتل فراری در نقطه صفر مرزی

روزنامه شرق: متهمان پرونده قتل در نزاعی دسته‌جمعی که بین دو خانواده افغان رخ داده بود، در نقطه صفر مرزی دستگیر شدند.

 

وقوع نزاع در شهرک مشیریه – خیابان انیسی ساعت ٢٢:٣٠ روز ٢٣ آبان به کلانتری ١۶٩ مشیریه اعلام و با حضور مأموران در محل درگیری و انجام بررسی‌های اولیه مشخص شد در درگیری دسته‌جمعی بین دو خانواده افغان پنج نفر بر اثر جراحات شدید ناشی از اصابت ضربات جسم تیز مجروح شدند که بلافاصله هماهنگی‌های لازم انجام و تمامی آنها به بیمارستان و مراکز درمانی منتقل شدند.

 

روز بعد به کلانتری مشیریه اعلام شد یکی از مجروحان درگیری به نام «سلطان» (٢١ساله) به علت شدت جراحت‌های وارده‌شده به قسمت‌های مختلف بدن فوت شده است. با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع «قتل عمـد» و به دستور بازپرس شعبه پنجم دادسرای ناحیه ٢٧ تهران، پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.

 

کارآگاهان در همان مراحل اولیه تحقیقات اطلاع پیدا کردند درگیری بین اعضای دو طایفه افغان آغاز شد و در چند مرحله درگیری، در حالی‌که قاتل به‌همراه اعضای خانواده و بستگانش به درِ منزل مقتول مراجعه کرده بود، در آخرین مرحله درگیری خونینی بین دو طرف درگرفت و مقتول که به حمایت از پسرخاله‌اش در محل حاضر شده بود، مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفت. کارآگاهان با شناسایی طرفین درگیری، با مراجعه به محل‌های سکونت این افراد اطلاع پیدا کردند آنها پس از اطلاع از مرگ مقتول بلافاصله از تهران خارج و به سمت مرزهای شرقی متواری شده‌اند.

 

کارآگاهان ضمن شناسایی محل تردد متهمان متواری در نقطه صفر مرزی در منطقه تایباد، با اخذ نیابت قضائی به این منطقه اعزام شدند و قبل از فرار متهمان از کشور، هر پنج نفر آنها را به نام‌های سهراب، جواد، جاوید، فرهاد و سیار (١٨ساله)  دستگیر و به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل کردند. با انتقال متهمان به پلیس آگاهی و آغاز تحقیقات، سیار (١٨ساله) صراحتا به ارتکاب جنایت اعتراف کرد و در اظهاراتش گفت: «من با پسرخاله مقتول به نام ناصر درگیر شده و ابتدا به دست  او مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته بودم».«سیار» درباره علت درگیری خود با پسرخاله مقتول به کارآگاهان گفت: «من و ناصر در کار جمع‌آوری ضایعات پلاستیک هستیم. شب حادثه هوا خیلی سرد بود. زمانی‌که کیسه‌های حاوی ضایعات را پشت وانت قرار دادیم، قصد داشتم  برای دوربودن از سرمای هوا، داخل کابین وانت بنشینم، اما ناصر مانع از این کار شد. همین موضوع باعث آغاز درگیری لفظی ما دو نفر شد و ناصر من را مورد ضرب‌وشتم قرار داد.

 

پس از رسیدن به خانه، موضوع را با اعضای خانواده در میان گذاشتم؛ پدر و برادرم تصمیم گرفتند تا برای صحبت‌کردن با ناصر، به درِ منزل مقتول که ناصر شب‌ها در آنجا اقامت داشت بروند. سه نفری به درِ منزل مقتول رفتیم که ناگهان ناصر به همراه مقتول و دیگر افراد داخل خانه به ما حمله‌ور شدند و مجددا من را به همراه اعضای خانواده‌ام مورد ضرب‌وشتم قرار دادند. به خانه بازگشتیم و با بستگان خود تماس گرفتیم. این‌بار با تعداد بیشتری به درِ خانه مقتول رفتیم غافل از اینکه آنها نیز بستگان خود را صدا کرده بودند.

 

پس از آن نزاع و درگیری بین دو طرف آغاز شد».متهم درباره نحوه ارتکاب جنایت مدعی شد: «مقتول چاقو در دست داشت و یک ضربه با چاقو به سمت پدرم پرتاب کرد. در یک لحظه توانستم چاقو را از دستش گرفته و چند ضربه به او بزنم که باعث مرگ وی شد».سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با تأیید این خبر گفت: با توجه به برخی تناقضات موجود در اظهارات طرفین درگیری، قرار بازداشت موقت از سوی بازپرس پرونده صادر و متهمان برای بررسی اظهارات و تکمیل تحقیقات در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار داده شدند.

کشف جسد دختر تهرانی در گرمسار

خبرگزاری میزان: فرمانده انتظامی شهرستان گرمسار از کشف جسد بی جان یک دختر ۲۵ ساله تهرانی در حوالی روستای چندآب خبر داد.

سرهنگ قربانی گفت:روز پنج شنبه ۹ آذر با تماس مردمی با  پلیس ۱۱۰  مبنی بر وجود جسد یک دختر جوان در مسیر لوله گاز در حوالی روستای چندآب، اکیپی از ماموران و کارآگاهان پلیس آگاهی به محل اعزام و موضوع را در دست بررسی قرار دادند.

سرهنگ قربانی ادامه داد: کارآگاهان پلیس آگاهی در بررسی صحنه، لوازمی را کشف کردند که بیانگر آدرس و مشخصاتی از این دختر بود که با تماس با خانواده وی، پدر این دختر جوان به گرمسار فراخوانده شد.

وی افزود: با حضور پدر دختر۲۵ ساله  و مشخص شدن وضعیت زندگی وی در تهران، تیمی از کارآگاهان با گرفتن نیابت قضایی به منزل مجردی این دختر در تهران مراجعه کردند.

 این مقام انتظامی ادامه داد: در تحقیقات محلی پلیس در محل زندگی وی مشخص شد، صاحبخانه وی که یک مرد جوان است و سابقه خوبی در محل ندارد با وی در ارتباط بوده و چند روز قبل در محل دیده شده است.

 فرمانده انتظامی شهرستان گرمسار تصریح کرد: با بررسی بیشتر موضوع و تحقیقات در خصوص این مرد جوان مشخص شد، دو روز قبل از کشف این جسد، مرد جوان به گرمسار سفر کرده و سریعا به تهران بازگشته است.

سرهنگ قربانی با توجه به سفر این مرد جوان به گرمسار گفت: با تکمیل شدن این اطلاعات و ادله، با حکم مرجع قضایی، در یک عملیات غافلگیرانه مرد جوان در مخفیگاه خود دستگیر و در اولین بازجویی خود ارتباط با این دختر را اعتراف کرد.

وی در ادامه افزود: مرد جوان در اعترافات خود  مدعی شد روز یکشنبه هفته گذشته با ورود به منزل مستاجر خود متوجه می‌شود وی فوت کرده و به دلیل ترس از این موضوع، روز بعد جسد این دختر را در صندوق عقب خودروی خود جاساز کرده و در روستای چندآب رها کرده است و از علت اصلی فوت وی خبر ندارد.

سرهنگ قربانی در پایان افزود: تحقیقات پلیس درخصوص علت اصلی مرگ این دختر جوان تهرانی ادامه دارد و تا پایان تحقیقات این مرد در بازداشت پلیس قرار دارد.

شکایت دختر فریب خورده از سه پسر متجاوز

روزنامه ایران: پسر جوانی که به اتهام تعرض به دخترجوان با همدستی دوستانش تحت تعقیب قضایی است زمانی که درشعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران پای میزمحاکمه ایستاد، ادعای دختر را رد کرد.

 

رسیدگی به این ماجرا از روزی شروع شد که دخترجوانی همراه پدرش به اداره آگاهی تهران رفت و از سه پسر به اتهام تعرض به دخترشان شکایت کردند. پرستو گفت: من سرکار می‌رفتم و ساعت نه شب باید خانه می‌رسیدم.اما آن شب دوستم به دنبالم آمد و با هم به خرید رفتیم.در بازگشت به خانه حدود ساعت یازده شب بود که از دوستم خداحافظی کردم و در حالی که فاصله‌ام تا خانه کم بود ناگهان یک خودروی پژو پرشیای سفید جلوی پایم ایستاد و مرا با تهدید چاقو سوارکردند.آنها من را با ماشین‌شان به باغی در اطراف تهران بردند. دو جوان در حالی که چاقو دست‌شان بود تهدیدم کردند و یکباره به طرفم هجوم آوردند و با تهدید به من تعرض کردند.در همان حال آنها به یک پسر دیگر زنگ زدند و از او خواستند به باغ بیاید.

 

باورم نمی‌شد. اما پسر دیگری هم به آنها اضافه شد و من چاره‌ای نداشتم جز اینکه به خواسته آنها تن بدهم.دختر جوان که پس از این اتفاق اقدام به خودکشی کرده بود و مدتی را هم در بیمارستان روانی تحت نظر بود ادامه داد: پس از این ماجرای هولناک درحالی که بشدت شوکه و به هم ریخته بودم آنها مرا کنارخیابانی رها کردند و به خانه برگشتم.اما نمی‌توانستم بپذیرم که این اتفاق هولناک برایم افتاده و زندگی‌ام درچند ساعت نابود شده.

 

مرتب با خودم فکر و خیال داشتم تا اینکه تصمیم گرفتم به زن داداشم همه چیز را بگویم و بعد از آن دست به خودکشی زدم که نجاتم دادند.پس از طرح شکایت، دخترجوان به پزشکی قانونی معرفی شد اما هیچ مدرکی مبنی بر تجاوز احراز نشد و پزشکان پس از معاینه دختر اعلام کردند رابطه‌ای وجود داشته اما تعرض صورت نگرفته است.

در دادگاه چه گذشت

تحقیقات قضات شعبه چهارم کیفری تهران به ریاست قاضی عبداللهی دراین زمینه ادامه داشت تا اینکه هفته گذشته تنها متهم بازداشت شده برای ادای توضیحات به دادگاه احضار شد.پسرجوان به قضات گفت: من نه تنها از ماجرای تعرض خبر ندارم بلکه تا قبل از تماس دوستم فرشید حتی نمی‌دانستم با ماشین من آدم ربایی صورت گرفته است. یکی از روزهای اردیبهشت دو نفر ازدوستانم به نام‌های فرشید و کریم ماشین مرا امانت گرفتند تا کاری انجام دهند.البته کریم پراید داشت و من کمی تعجب کردم که چرا ماشین من را گرفتند.

 

در هرصورت آنها با ماشینم رفتند اما وقتی چند ساعتی گذشت با آنها تلفنی تماس گرفتم ولی نه فرشید پاسخگو بود و نه کریم جواب تلفن‌هایم را می‌داد. تا اینکه بالاخره کریم با من تماس گرفت و نشانی یک باغ را داد و از من خواست با ماشین او که دستم بود به آنجا بروم. وقتی رسیدم دیدم کریم کنار ماشینم ایستاده و وقتی سراغ فرشید را گرفتم و پشت دیوار را که نگاه کردم متوجه شدم او و دوستش- شاکی پرونده- نشسته‌اند و با هم گل می‌گویند و گل می‌شنوند. بعد هم همگی از باغ بیرون آمدیم در حالی که ما هیچ کاری با این دختر نداشتیم.پس از اظهارات متهم، قضات دستورتحقیقات بیشتر دراین باره را صادرکردند تا پس از رفع برخی ابهام‌های باقیمانده، حکم‌شان را صادرکنند.

شکایت ایران به آمریکا درباره قتل جوان ایرانی

خبرگزاری ایسنا: قاسمی خبر داد: جمهوری اسلامی ایران برای قتل جوان ایرانی رسما به دولت آمریکا اعتراض کرد.

به گزارش ایسنا، هفته گذشته روزنامه واشنگتن پست در گزارشی نوشت، بیژن قیصر ۲۵ ساله شهروند آمریکایی تبعه ایران دوشنبه شب پس از گذشت ۱۰ روز از حادثه شلیک گلوله پلیس به خودروی وی که به مجروح شدن وی از ناحیه سر منجر شده بود، جان خود را از دست داد.

خانواده وی با انتشار بیانیه‌ای در روزنامه واشنگتن پست اعلام کردند که بیژن قیصر هدف سه گلوله پلیس از ناحیه سر قرار گرفته بود و هنگام وقوع این حادثه مسلح نبوده است.

سخنگوی وزارت امور خارجه اظهار کرد: این وزارت‌خانه مراتب اعتراض رسمی جمهوری اسلامی ایران درخصوص قتل «بیژن قیصر» جوان ۲۵ ساله ایرانی در آمریکا را به دولت آن کشور ابلاغ کرد.
 
وی افزود: این اقدام در دیدار مدیرکل آمریکای وزارت امور خارجه با سفیر سوئیس در تهران به عنوان حافظ منافع آمریکا در ایران و با تسلیم یک یادداشت رسمی به دولت آمریکا انجام شد که در این یادداشت رسمی با اشاره به اقدام خشونت‌آمیز و غیرقابل قبول پلیس آمریکا در تیراندازی به بیژن قیصر، شهروند غیرمسلح ایرانی که به فوت وی در روز دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶ در شهر مک لین در ایالت ویرجینیای آمریکا منجر شد، خواستار توضیح رسمی دولت آمریکا و روشن شدن ابعاد این حادثه تأسف‌بار و غیرقانونی شده و از آن دولت خواسته شده است عوامل این اقدام را مورد پیگیری قضایی قرار داده و خسارات وارده را جبران کنند.  

سخنگوی وزارت امور خارجه همچنین اضافه کرد: سفیر سوئیس نیز در این دیدار ضمن اعلام اینکه موضوع را بلافاصله به مقامات مسوول در دولت آمریکا منتقل خواهد کرد، گفت نتیجه را به اطلاع وزارت امور خارجه کشورمان خواهد رساند.

پلیس بازنشسته را کلاهبردارها گروگان گرفتند

روزنامه  ایران نوشت: مأمور بازنشسته که قصد خرید خودرو قسطی برای پسرش داشت، به سراغ آگهی‌های روزنامه رفت تا بتواند خودرو موردنظرش را با شرایط مناسب خریداری کند.

سرانجام محلی را پیدا کرد که آگهی فروش خودرو با شرایط ویژه را منتشر کرده بود. بعد از تماس تلفنی با یکی ازکارکنان دفتر، به توافق اولیه رسید و قرار شد با چک تضمینی بانکی به مبلغ ۴۰ میلیون تومان برای تحویل خودرو مراجعه کند.

 

روز بعد نیز همراه پسرش به دفتر موردنظر مراجعه کردند اما با ۶ مرد روبه‌رو شدند. آنها با زور و تهدید، پدر و پسر را داخل اتاقی انداختند و ۳ نفر از آنها با چک تضمینی به بانک رفتند تا پول را وصول کنند.

بعد از چند ساعت پدر و پسر وقتی احساس کردند کسی داخل دفتر نیست با شکستن قفل در، پا به فرار گذاشتند و خود را به پلیس رساندند.پس از طرح شکایت پلیس بازنشسته و پسرش، مأموران آگاهی برای کشف ردپای آدم‌ربایان به بانکی که چک تضمینی در آن وصول شده بود رفتند.

با بررسی تصاویر دوربین‌های بانک، چهره سه متهم را شناسایی کردند و آنها را به دام انداختند اما سه نفر دیگر هنوز فراری هستند.در بررسی‌های پلیسی مشخص شد این ۶ نفر دفتر مورد نظر را برای یک هفته با مبلغی ناچیز و فقط به خاطر کلاهبرداری اجاره کرده بودند.

 

پرونده تبهکاران درحالی ازسوی بازپرس شعبه نهم دادگاه جنایی تهران تحت رسیدگی قراردارد که متهمان دستگیرشده تاکنون تنها به همین یک فقره گروگانگیری و کلاهبرداری اشاره کرده‌اند.با این حال پلیس در حال بررسی‌های بیشتر برای روشن شدن جرایم احتمالی دیگر از سوی متهمان است.

زنی که شوهرش، قاتل او از آب درآمد

روزنامه خراسان نوشت: دوازدهم بهمن سال ۱۳۹۲ بود که زن میان سالی ماجرای گم شدن همسر ۴۶ ساله اش را فاش کرد.

«م» که خود را وکیل دادگستری معرفی می کرد با مراجعه به اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی گفت: همسرم ساعت ۱۶:۳۰ هشتم بهمن (چهار روز قبل) به قصد عزیمت به یکی از شهرهای جنوبی خراسان رضوی از منزل خارج شد و دیگر اطلاعی از سرنوشت او ندارم! در پی اعلام این گزارش، پرونده در «دایره فقدانی ها» رسیدگی شد و بدین ترتیب استعلام از مراکز قانونی مانند زندان، بهزیستی، پزشکی قانونی، مراکز درمانی و … درحالی آغاز شد که تحقیقات میدانی غیرمحسوس کارآگاهان در اطراف محل زندگی مرد ۴۶ ساله، حکایت از وجود اختلافاتی بین او و برادران همسرش داشت.

حمله نقابداران

با این سرنخ، بررسی کارآگاهان ماجرای هولناکی را افشا کرد. تحقیقات نشان می داد یک ماه قبل و در تاریخ ۹۲٫۱۰٫۴ ، «پ» (مرد ۴۶ ساله) از بجنورد به مشهد بازگشت. ساعت حدود ۲۱:۳۰ بود که «پ» برای بازکردن در پارکینگ از خودرو پیاده شد در همین حال سه مرد نقابدار به وی حمله کردند و او را با ضربات چاقو هدف گرفتند.

 

در حالی که مرد مجروح یکی از نقابداران مسلح به سلاح سرد را شناخته بود، در مرکز درمانی بستری شد و از ضاربان شکایت کرد. اما او فقط ۲۴ ساعت روی حرف خود ماند و بعد از آن با دست نوشته ای ادعای خود را پس گرفت و نوشت که در تشخیص ضاربان اشتباه کرده است! همین دست نوشته توسط همسر فقدانی که در امور وکالت فعالیت دارد ضمیمه پرونده شد، این درحالی بود که  مرد مجروح، طی روزهای بعد از این ماجرا، با تهدیدهای ناشناسی مواجه شد که اگر شکایتی مطرح کند این بار او را می کشند!

پیگیری پرونده در دایره قتل

با مشخص شدن ماجرای تهدیدهای مرگبار که هفت بار از تلفن های عمومی شهری گرفته شده بود، این پرونده رنگ جنایی به خود گرفت و موضوع گم شدن مرد ۴۶ ساله وارد مرحله جدیدی شد بنابراین، پرونده مذکور به دایره قتل اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی ارجاع شد و کارآگاهان به تجزیه و تحلیل های کارشناسی پرداختند.

فرضیه قتل قوت گرفت

با مطرح شدن ماجرای حمله نقابداران به مرد ۴۶ ساله، تحقیقات گسترده کارآگاهان با صدور دستوراتی از سوی قاضی ویژه قتل عمد در زمان وقوع حادثه، ادامه یافت و آن ها دو  تن از برادران همسر مرد گم شده را احضار کردند اما هیچ سرنخ مستندی به دست نیامد! این گونه بود که مقام قضایی دستور آزادی بلاقید دو فرد مظنون را صادر کرد ولی کارآگاهان با تجزیه و تحلیل های اطلاعاتی و بررسی سرنخ های موجود، باز هم به  نتیجه ای می رسیدند که نشان از قتل مرد ۴۶ ساله داشت.

مشاهده شدن مرد گم شده در کشورهای دیگر

درحالی که پلیس همچنان به تحقیقات خود درباره گم شدن مرد ۴۶ ساله ادامه می داد هر از چند گاهی، گزارش های همسر «پ» روند تحقیقاتی این پرونده را به سوی دیگری می کشاند. «م» که مدام پیگیر پرونده بود گاهی با دادن اطلاعاتی به کارآگاهان مدعی می شد که همسرش با شماره ناشناس از کشور پاکستان تماس گرفته است! گاهی ادعا می کرد با شماره ناشناسی از کشور سوئد تماس داشت! در برخی موارد نیز از مشاهده شدن همسرش در قم خبر می داد یا مدعی می شد که همسرش را در کشور سوریه و در حال جنگ با داعش دیده اند! و … گزارش اختصاصی خراسان حاکی است: بررسی هرکدام از ادعاهای این زن، موجب طولانی تر شدن رسیدگی به پرونده می شد و در نهایت نیز استعلامات مختلف از مراکز گوناگون قانونی، هیچ نتیجه ای دربرنداشت. با این وجود هنوز هم پیگیری پنهانی و غیرمحسوس سرنخ های اصلی پرونده به برادران همسر مرد ۴۶ ساله می رسید و نقش آن ها را در این ماجرا پررنگ‌تر می کرد.

ماجرای کارت ملی

بررسی های شبانه روزی با نظارت مستقیم رئیس پلیس آگاهی  به عمق محتویات پنهان پرونده کشیده شد تا این که سرنخ های اختلاف خانوادگی، پای دو برادرزن و همسر مرد گم شده را به میان کشید. در همین زمان قاضی ویژه قتل عمد با صدور دستوری قاطع، از کارآگاهان خواست دو برادرزن مرد ۴۶ ساله را بازداشت کنند. در اثنای تحقیقات و بازجویی های گسترده، راز شش سیم کارت مخفی افشا شد که همه آن ها به نام فردی ناشناس بود. ادامه تحقیقات که گاهی به جلسات بامدادی با حضور قاضی شعبه ۲۱۱ دادسرای عمومی و انقلاب و رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی کشیده می شد نشان می داد که ردپای مردی به نام «س» در این ماجرا وجود دارد.

 

بعد از انجام تحقیقات گسترده «س» شناسایی شد و گفت: اواخر سال ۹۱ در بولوار وکیل آباد با راننده یک دستگاه پژو که خود را مامور آگاهی معرفی می کرد، تصادف کردم و چون خسارت آینه بغل بسیار جزئی بود او کارت ملی مرا گرفت تا خسارتش را پرداخت کنم! اما دیگر به تماس هایم پاسخ نداد. گزارش خراسان حاکی است کارآگاهان که دیگر به سرنخ های مهمی رسیده بودند با صدور دستوراتی از سوی قاضی میرزایی، راننده پژو را به آگاهی احضار کردند و بدین ترتیب مشخص شد که «ق» (راننده پژو) با استفاده از کارت ملی «س» چند سیم کارت تلفن همراه دریافت کرده است.

اعترافات هولناک

با افشای ماجرای سیم کارت های پنهانی و به کارگیری شیوه های تخصصی و فنی در پلیس آگاهی پرده از ماجرای ارتباط «ق» با همسر مرد گم شده برداشته شد و این گونه احتمال جنایت قوت گرفت. بنابراین گزارش پس از انجام یک سری تحقیقات گسترده فنی که با نظارت رئیس آگاهی و راهنمایی های مداوم مقام قضایی همراه بود، بالاخره راز این پرونده جنایی به گور مخوفی در گورستان جاده قدیم قوچان کشیده شد.

 

اعترافات برادر زن «پ» حاکی از آن بود که آن ها به دلیل اختلافات خانوادگی نقشه قتل «پ» را با همدستی خواهرشان و همکاری «ق» کشیده اند. «ق» در بازجویی ها مدعی شد فقط ارتباط کاری با همسر مرد ۴۶ ساله داشته و برای او پرونده های وکالتی جور می کرده است اما در نهایت همسر «پ» نیز راز جنایت را فاش کرد و گفت: روز حادثه وقتی دخترانم را به مدرسه بردم به منزلم بازگشتم و قرص سمی خطرناکی را داخل یک لیوان شربت حل کردم و آن را به همسرم دادم. او بلافاصله بعد از خوردن شربت جان باخت و سپس با هماهنگی قبلی «ق» و یکی از برادرانم برای انتقال جسد آمدند.

راز گور سیمانی!

گزارش خراسان حاکی است: تحقیقات پلیس و مقام قضایی نشان داد که متهمان جسد مرد ۴۶ ساله را داخل پتو پیچیده و در زیر تخت داخل حیاط پنهان کرده اند و شب هنگام با خودروی «ق» به گورستانی در یکی از روستاهای اطراف جاده قوچان انتقال داده اند.  سپس در تاریکی شب، جسد را دفن کرده و روی آن گالن بزرگ اسید را ریخته اند تا اثری از جسد باقی نماند و  روی گور را سیمان کردند. گزارش خراسان حاکی است با اعترافات متهمان، دستور نبش قبر از سوی قاضی میرزایی صادر شد و بدین ترتیب بقایای جسد مرد ۴۶ ساله برای انجام معاینات در حالی به پزشکی قانونی انتقال یافت که بررسی ها برای کشف زوایای پنهان این پرونده جنایی همچنان ادامه دارد.

سعید مرتضوی: سال ۸۸ به تکلیف الهی عمل کردم

خبرگزاری ایسنا: سعید مرتضوی، دادستان سابق تهران که به اتهام معاونت در قتل مرحوم محسن روح‌الامینی در پی وقایع پسینی انتخابات سال ۸۸ به دو سال حبس قطعی محکوم شده است، در پاسخ به گزارشی که روز سه‌شنبه در روزنامه اعتماد به چاپ رسید، جوابیه‌ای به شرح زیر ارسال کرد. متن این جوابیه در ادامه می‌آید:

مدیرمسوول محترم روزنامه اعتماد

با سلام و احترام به پیوست شش برگ جوابیه اینجانب در خصوص مطالبی که در شماره‌های گذشته پیرامون شکایت جدید آقای عبدالحسین روح‌الامینی و حکم شعبه ۲۲ دادگاه تجدید نظر و موضوع شکایت سازمان تامین اجتماعی در بحث اتهام ناروای تحمیل مال غیر قانونی و نامشروع چاپ و نشر نموده‌اید، مطابق ماده ۲۳ قانون مطبوعات ارسال می‌نمایم. خواهشمند است ترتیبی اتخاذ فرمایید تا جوابیه با رعایت شرایط قانونی چاپ و منتشر گردد.

با تقدیم احترام

سعید مرتضوی

***

حضور حقوقدانان محترم و مردم خوب و شهیدپرور ایران اسلامی

اینجانب سعید مرتضوی دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران که صرفا به دلیل ایفای وظایف قانونی و تکلیف الهی در مهار اغتشاشات و فتنه سال ۱۳۸۸ از سوی شعبه ۲۲ دادگاه تجدید نظر استان تهران با اتهاماتی که انتساب آن بر خلاف تمام موازین شرعی و قانونی است و به دلیل صراحت ماده ۴۷۴ قانون آیین دادرسی کیفری قابل اعاده دادرسی در دیوان عالی کشور است، به جهت اتهام ناروای معاونت در قتل مرحوم محسن روح‌الامینی از طریق عدم نظارت بر بازداشتگاه کهریزک و مامورین آن محل (ترک فعل) و محکومیت اینجانب به دو سال حبس تعزیری، لازم دانستم به عنوان فردی که عمر مفید و جوانی خود را در راه حفظ امنیت نظام و آسایش شهروندان تهرانی صرف نموده و از هیچ تلاشی در جهت ایفای وظایف قانونی در دوره مسوولیت دریغ نکردم مطالبی را به استحضار ولی‌نعمتان خود برسانم:

۱- اینجانب افتخار می‌نمایم که در بیش از ۲۷ سال سابقه قضایی و ۱۴ سال خدمت در عرصه‌های سخت نظام و خط مقدم برخورد قضایی با انواع فتنه‌ها و بحران‌های شهر تهران و زیر بار فشار سنگین روانی و تبلیغاتی به بهانه گناه نکرده و اتهامات ناروا که رسانه‌ها و سایت‌های ضد انقلاب خارجی با دستاویز نمودن آن از هیچ اقدام تبلیغاتی بی‌رحمانه در هتک آبرو و حیثیت و تهدید اینجانب دریغ ننموده‌اند، با احترام به مراجع قانونی کشور و قوه قضاییه تظلم‌خواهی خود را در چارچوب قوانین رسمی، تنظیم و ارایه و در نهایت نیز تابع حکم قطعی محکمه و دیوان عالی کشور خواهم بود. هر چند آن را خلاف قانون یا ناعادلانه بدانم.

۲- اتهام معاونت در قتل از نظر مبانی شرعی و صراحت آیات نورانی قرآن کریم و موازین قانونی دارای چارچوب خاص و تعریف شده‌ای است که هر اقدام یا ترک فعل فرضی را نمی‌توان با تفسیر موسع، معاونت در قتل تلقی و فرد را محکوم به حبس نمود. نتیجه شکایت آقای کامرانی و آقای جوادی‌فر در همین موضوع و مکان مشابه و ارکان کاملا واحد از مرحله دادسرا و دادگاه کیفری استان و شعبه ۳۸ دیوان عالی کشور حکم برائت یا قرار منع تعقیب قطعی اینجانب بوده است و حتی در رابطه با شکایت آقای عبدالحسین روح‌الامینی نیز در شعبه ۱۵ بازپرسی دادسرای کارکنان دولت  به صورت مفصل و طی قرار مورخ ۱۳۹۱/۷/۵ در ۸۵ صفحه قرار منع تعقیب صادر و پس از تایید آن قطعی شده است و دارای اعتبار امر مختومه بوده لذا شکایت جدید آقای روح‌الامینی و به جریان افتادن مجدد رسیدگی و صدور رای محکومیت، فقط در رابطه با ایشان به دلیل این که این رای در موضوع واحد و اتهام واحد با سایر آرای قطعی، خصوصا رای شعبه ۳۸ دیوان عالی کشور که مرجع بالاتر از دادگاه تجدیدنظر محسوب می‌شود در تضاد آشکار است. به استناد بند «ت» ماده ۴۷۴ قانون آیین دادرسی کیفری که اشعار می‌دارد (درباره شخصی به اتهام واحد، احکام متفاوتی صادر شود.) صرفا همین امر را قانونگذار از موارد اعاده دادرسی دانسته که البته موارد بند «ث» و «چ» نیز موجود است و پس از ابلاغ رای، از طریق اعاده دادرسی، قابل اعتراض در دیوان عالی کشور خواهد بود. مضافا در این رای بیش از ده مورد تخلف قانونی و خروج از موازین شرعی و دلایل متقن وجود دارد که هر یک به تنهایی از موارد مصرح در قانون آیین دادرسی کیفری جهت تجدیدنظرخواهی فوق‌العاده در قالب اعاده دادرسی به دیوان عالی کشور است.

خدا را شاهد می‌گیرم که اینجانب به عنوان دادستان وقت تهران هیچ‌گونه شناخت و ارتباطی حتی در ادنی مرتبه آن با مامورین خاطی بازداشتگاه کهریزک نداشته و آنان نیز در جریان محاکمه و دفاع از خویش چنین ادعایی نداشته‌اند و به موجب بخشنامه رسمی از سوی دادسرای تهران به مسوولان بازداشتگاه کهریزک بر رعایت حقوق شهروندی زندانیان و امکانات رفاهی و فرهنگی و بهداشتی و درمانی آن محل تاکید گردیده که سوابق ابلاغ آن موجود است.

علی‌الاصول وحدت قصد و اتحاد نیت بین مباشر و معاون از ارکان اساسی انتساب اتهام معاونت محسوب می‌شود؛ حال آن که مباشرین به استناد بند «ب» ماده ۲۰۶ قانون مجازات اسلامی محکوم شده‌اند. یعنی بدون آن که قصد قتل داشته باشند عمل آنها را خطرناک و نوعا کشنده تلقی نموده و محکوم کرده‌اند. بنابراین وقتی اصل قصد در مباشر و عامل، مفقود است و او به عنوان فردی که قصد و نیت نداشته ولاکن عمل او خطرناک بوده است محکوم گردیده چگونه می‌تواند وحدت قصد و اقتران زمانی و مکانی که لازمه انتساب معاونت است را به بهانه عدم نظارت و ترک فعل فرضی به اینجانب منتسب و بر خلاف صدر تبصره ماده ۱۲۵ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲ که بر شرطیت وحدت قصد و تقدم و اقتران زمانی بین رفتار معاون و مرتکب جرم تصریح نموده، اینجانب را به دو سال حبس محکوم نماید؟

همچنین اقدام شعبه ۲۲ دادگاه تجدیدنظر مغایر است با آیات شریفه قرآن کریم از جمله آیه ۱۶۴ سوره مبارکه انعام «و لا تزِرُو وازِره وِزر اُخری» «و هیچ نفسی بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌گیرد»؛ و آیه شریفه ۲۸۶ سوره مبارکه بقره «لا یکلِفُ‌الله نفسا اِلا وسعها لها ماکسبت و علیها مااکتسبت» «خداوند هیچ‌کس را جز به قدر توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند. نیکی‌های هر شخص به سود خود او و بدی‌هایش نیز به زیان خود اوست» و نیز آیه شریفه ۳۸ سوره مبارکه مدثر «کُلُّ نفسٍ بِما کسبت رهینه» «هر کس در گرو اعمال خویش است» و همچنین آیه شریفه ۳۸ سوره نجم، آیه ۷ سوره زمر، آیه ۱۸ سوره فاطر و آیه ۱۵ سوره اسراء، که تنها فرد مجرم باید در مقابل جرم ارتکابی مجازات شود و دیگران به سبب جرم شخص گناهکار بازخواست و مجازات نمی‌شوند و هر شخص مسوول عمل خویش است. همچنین به دلالت اصل برائت و حدیث نبوی «ولا یُوخذُ الرجُلُ بِجریره ابیه و بِجریره اخیه» (هیچ‌کس به جرم پدر یا به جرم برادرش مورد مواخذه و مسوولیت قرار نمی‌گیرد) لذا مسوولیت اعمال خودسرانه برخی ماموران مختلف در بازداشتگاه کهریزک متوجه خودشان است.

۳- در جریان مهار و برخورد فتنه سال ۱۳۸۸ که اینجانب دو محکومیت قطعی تا به حال صرفا به دلیل ایفای وظیفه شرعی و قانونی‌ام در این رابطه دریافت نموده و به گناه نکرده محکوم شده‌ام به استحضار می‌رساند آن چه برای هتک حیثیت و آبروی اینجانب دستاویز مطبوعات و رسانه‌ها گردید و در موضوع تامین اجتماعی اینجانب را متهم به تحصیل مال غیر قانونی و نامشروع نمودند و متعاقب حدود ۵ سال جوسازی‌های مطبوعاتی که حقیقت را غبارآلود نمود و اینجانب را به شش ماه حبس تعزیری و شش ماه حبس تعلیقی محکوم و آن را به صورت مکرر چاشنی تبلیغات سوء و مسموم علیه اینجانب نمودند در همین شعبه توسط رییس سابق و مستشاران دادگاه برای بررسی اسناد و مدارک به هیات کارشناسان رسمی دادگستری ارجاع گردید که پس از بررسی کارشناسی اعلام شد هیچ‌گونه خطا و اشتباه و اقدام خلاف قانون یا مغایر با آیین‌نامه‌های مصوب از سوی اینجانب مشاهده نگردیده و اقدامات اینجانب کاملا قانونی و مطابق موازین بوده است. لذا همین دادگاه در دادنامه اخیرالذکر، اینجانب را در موضوع شکایت سازمان تامین اجتماعی و تحقیق و تفحص مجلس در این خصوص تبرئه نموده و بی‌گناهی مرا اعلام کرده است. ولیکن متاسفانه رسانه‌ها و سایت‌هایی که با انتشار این اتهام و حکم غیر قطعی به صورت مستمر و بیش از صدها بار به انحای مختلف موجب تشویش و فریب افکار عمومی شده‌اند در رابطه با حکم قطعی برائت و بی‌گناهی اینجانب و اعاده حیثیت در این قسمت از موضوع سازمان تامین اجتماعی مطلبی انعکاس نمی‌دهند و در خصوص تکذیب اتهامات و اخبار دروغ قبلی هیچ‌اقدامی نمی‌نمایند.

۴- در رابطه با موضوع فوت سه نفر در اغتشاشات و فتنه ۱۳۸۸ که اینجانب صرفا در رابطه با شکایت آقای عبدالحسین روح‌الامینی به ۲ سال حبس محکوم گردیده‌ام، شایان ذکر است نامبرده در جریان اغتشاشات و فتنه ۱۸ تیر ۱۳۸۸ دستگیر و بازداشت و به موجب گزارش رسمی سازمان بازرسی کل کشور صفحه ۹۸ و ۹۹ بند «الف» (فوت نامبرده، فرآیندی تدریجی و زمانبر بوده و بر اثر یک ضربه نوعا کشنده یا یک حادثه ناگهانی اتفاق نیفتاده) و به موجب محتویات پرونده در اغتشاشات روزهای قبل از دستگیری نیز شرکت داشته و در درگیری‌های مذکور مورد ضرب و شتم قرار گرفته و پس از دستگیری در روز ۱۸ تیر قبل از اعزام به بازداشتگاه کهریزک نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته و اساسا علت فوت نامبرده بازداشت چند روزه در کهریزک نبوده است. ولیکن صرف نظر از این که دادسرا و دادگاه به هیچ یک از این مدارک و مستندات توجهی ننموده‌اند پیرو شکایت جدید آقای عبدالحسین روح‌الامینی، اتهام معاونت در قتل در ۲ صفحه قرار بازپرس شعبه ۱۵ کارکنان دولت و یک برگ کیفر‌خواست دادستانی تهران برای اینجانب به عنوان ترک فعل و عدم نظارت بر بازداشتگاه کهریزک و مامورین آن صادر گردیده و دادگاه که صرفا می‌بایست در محدوده کیفرخواست رسیدگی نماید ابتدا در شعبه نهم دادگاه کیفری یک تهران با استدلال متقن و قانونی و تبیین عدم وجود عناصر سه‌گانه تشکیل‌دهنده جرم به نحوه قاطع این اتهام را مردود اعلام نموده و استدلال نموده که هیچ یک از عناصر مادی و قانونی و معنوی که لازمه انتساب جرم و اثبات این اتهام است در مانحن فیه وجود ندارد و حکم برائت اینجانب صادر شده است. موضوع پس از تجدیدنظرخواهی آقای عبدالحسین روح‌الامینی به شعبه ۲۲ دادگاه تجدیدنظر ارجاع و رییس سابق دادگاه در سال ۱۳۹۵ پس از برگزاری چند جلسه دادگاه و اعلام ختم رسیدگی در ۲۲ صفحه تایید حکم برائت اینجانب را به استناد مجموع محتویات پرونده و مستندات فقهی و شرعی و آیات نورانی قرآن کریم و موازین قانونی صادر واعلام نمود. ولیکن متاسفانه از طریق مقامات مافوق قضایی و اراده‌ای سیاسی از ابلاغ این رای جلوگیری به عمل آمد و رییس دادگاه را بازنشست نمودند. پس از بلا تکلیف گذاشتن پرونده به مدت یک سال، اعلام نمودند که اخذ توضیحات مجدد از اینجانب جهت صدور رای ضروری و اجتناب‌ناپذیر است و در حالی که از گواهی استراحت مطلق پزشکی اینجانب دراین ۲ ماه گذشته اطلاع داشتند در همین محدوده استراحت مطلق پزشکی به علت دیسکوپاتی حاد کمر و حتی بدون ابلاغ قانونی وقت رسیدگی و بدون تفهیم اتهام و اخذ توضیح با عجله ختم دادرسی را اعلام و تایید رأی برائت اینجانب توسط رییس سابق دادگاه را به ۲ سال حبس تعزیری تبدیل کردند که در این رابطه رییس جدید دادگاه آقای احمد شیری‌خان که عدم نظارت فرضی بر بازداشتگاه کهریزک و مامورین آن را از مصادیق معاونت و تسهیل در ارتکاب جرم آن هم معاونت در قتل تلقی نموده‌اند خودشان در سال ۱۳۸۳ بازپرس پرونده جنایتکار تاریخی منطقه پاکدشت ورامین به نام (بیجه) بوده‌اند که با آزاد کردن مکرر این جنایتکار پس از هر بار دستگیری او توسط نیروی انتظامی، منتهی به قتل و تجاوز و آتش زدن ۱۷ نفر کودک و نوجوان این منطقه گردید. (محمد‌ بیجه) در بازجویی خود صراحتا اقرار و اذعان نموده که عهد کرده بود این تعداد را به ۱۰۰ نفر برساند. ایشان به دلیل کوتاهی و قصور در رسیدگی به پرونده (محمد بیجه) جنایتکار تاریخی آن منطقه به وسیله اطلاعیه رسمی قوه قضاییه و اعلام رسانه‌ای سخنگوی وقت قوه قضاییه و رییس کل اسبق دادگستری تهران که در مطبوعات و رسانه‌های آبان ماه سال ۱۳۸۳ منعکس و هم‌اکنون نیز موجود است از سمت خویش عزل و به موجب تصمیم کمیسیون نقل و انتقال قضات و ریاست محترم سابق قوه قضاییه تنزل مقام و از حوزه قضایی پاکدشت اخراج گردیدند و پرونده به دادسرای تهران محول و اینجانب به عنوان دادستان وقت تهران مسوول رسیدگی به پرونده این جنایتکار مخوف شدم که در اسرع وقت با صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست علیه او به عنوان مفسد‌فی‌الارض حکم اعدام این جنایتکار را در خارج از حوزه قضایی شهر تهران در پاکدشت ورامین در ملأعام به اجرا درآوردم و به دلیل خصومت‌های آقای احمد شیری‌خان از آن زمان و اقدامات مجرمانه‌ای که در زمان مستشاری علیه من انجام داده‌اند اینجانب در دادسرای کارکنان دولت نسبت به نامبرده اعلام شکایت کیفری نمودم و همچنین در دادسرای انتظامی قضات با استناد به ۱۵۶ برگ سند و مدرک علیه او دارای پرونده کیفری و انتظامی می‌باشم. متاسفانه آقای احمد شیری‌خان با وجود این که داشتن پرونده کیفری آن هم با این سابقه دیرینه دشمنی که به طور قطع و یقین از موارد رد دادرس است با عجله و آن هم اصرار در این مدت کوتاه استراحت مطلق پزشکی و بدون ابلاغ قانونی وقت رسیدگی و بدون تفهیم اتهام و اخذ آخرین دفاع مبادرت به صدور رأی محکومیت به ۲ سال حبس نموده‌اند ولی اگر یک درصد استدلال‌های وکلای آقای روح‌الامینی و ایشان را در خصوص انتساب معاونت در قتل صحیح فرض نماییم یا هر اقدامی را تسهیل در ارتکاب جرم بدانیم؛ آقای احمد شیری‌خان رییس فعلی شعبه ۲۲ دادگاه تجدیدنظر تهران به دلیل قصور و کوتاهی در سال ۱۳۸۳ که به صورت رسمی اعلام شده است متهم به معاونت در قتل عمدی ۱۷ کودک و نوجوان منطقه پاکدشت ورامین به وسیله مباشر (محمد بیجه) هستند. که ان‌شاء‌الله قضات دیوان عالی کشور در اجرای بند «ت»، «ث» و «چ» و ۴۷۴ قانون آیین دادرسی کیفری نسبت به موارد اعلامی که در این مقال نمی‌گنجد توجه و رأی قانونی و شرعی و منطبق با حق و عدالت صادر خواهند نمود.

در هر حال تابع احکام قضایی مراجع عالی قوه قضاییه بوده و هیچگونه اقدام خارج از مجاری قانونی را ولو برای رهایی و استخلاص خویش نمی‌پسندم و رجاء واثق دارم پیگیری از طریق مجاری قانونی در مجموعه قوه قضاییه که زیر نظر مقام عظمای ولایت است در نهایت منتهی به احقاق حق و عدالت خواهد شد و هر حکمی با طی جری مراحل قانونی به نتیجه قطعی و نهایی برسد نزد من لازم‌الاحترام خواهد بود.

با تقدیم احترام

سعید مرتضوی»

ناپدری اهورا در دادگاه: نه قاتلم، نه متجاوز

روزنامه شهروند: قاتل اهورا به دادگاه کیفری یک استان گیلان منتقل شد تا برای نخستین‌بار در مقابل هیأت قضائی جزییات این جنایت هولناک را تشریح کند.

قضات دادگاه کیفری استان گیلان تا هفته آینده حکم این پرونده را صادر خواهند کرد مادر اهورا در جلسه محاکمه قاتل پسرش حضور نیافت پدر کودک خردسال به خبرنگاران گفت: من به هیچ‌ عنوان از شکایتم نمی‌گذرم و منتظر رأی دادگاه می‌مانم.

 

ناپدری اهورا در دادگاه: نه قاتلم، نه متجاوز 

 

مجتبی در حالی ‌که پیش از این بارها به تجاوز و قتل اهورا اعتراف کرده بود تمام جرم‌های خود را انکار کرد و مدعی شد که فقط برای تنبیه‌کردن اهورا آرام سرش را به دیوار زده است. در جلسه دادگاه در حالی‌ که قاتل ماجرای آن روز سیاه را تشریح می‌کرد، پدر اهورا عصبانی شد و سعی کرد با او درگیر شود.

 

متهم ٣٢ساله را برای برگزاری جلسه محاکمه از زندان به شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان گیلان منتقل کردند. پدر اهورا به همراه وکیلش نیز در این جلسه حضور یافت؛ اما خبری از مادر اهورا نبود. تنها وکیل و پدر این زن در جلسه حضور داشتند.
 
درنهایت نیز این جلسه به دستور قاضی لسانی رسمی اعلام شد و نماینده دادستان کیفرخواست را خواند. در ادامه پدر اهورا شکایت خود را مطرح و در رابطه با قاتل پسرش درخواست قصاص و اعدام کرد. او گفت:«تا خودم طناب دار را گردنش نیندازم آرام نمی شوم و چیزی جز این نمی خواهم.»

او ادامه داد: «با رئیس ساختمان برای پیگیری وضعیت اهورا در ارتباط بودم . او حدود ساعت ۳:۳۰ با من تماس گرفت و گفت کجایی ؟ اهورا حالت خوبی ندارد . من خارج از انزلی بودم و خودم را به بیمارستان رساندم که پزشکان گفتند چنین اتفاقی برای اهورا افتاده است. پزشکان بیمارستان گفتند که کودک ریه ندارد و از ناحیه قفسه سینه آسیب دیده است .»

پس از اظهارات وکیل متهم ، تصاویری از آثار ضرب و جرح بر بدن اهورا پخش می شود ، پدر اهورا رویش را برمی گرداند و طاقت دیدن کبودی های بر روی بدن اهورا را ندارد . با این حال خطاب به متهم می گوید: «همین بلا رو سرت میارم.»

وکیل مادر اهورا نیز از طرف او درخواست قصاص کرد. حالا نوبت به متهم رسید. او پشت تریبون ایستاد. قاضی لسانی اتهامات قتل عمد، تجاوز و شرب خمر را به او تفهیم کرد. مجتبی با رد اتهامات خود گفت: «من نه قتلی مرتکب شدم و نه تجاوز کرده‌ام. این بچه پایش لیز خورد و سرش با دیوار برخورد کرد. می‌خواستم او را نجات دهم. به او آب دادم؛ اما صدایش درنمی‌آمد. چند دقیقه بعد متوجه شدم که جان باخته است. من وقتی دستگیر شدم بارها گفتم که زخم‌های پای اهورا نشان می‌دهد که او لیز خورده است؛ اما کسی توجه نکرد.»

در این لحظه فیلم بازسازی صحنه قتل توسط متهم پخش شد و قاضی از او پرسید: در تمام مراحل بازجویی با زبان خودت اعتراف به قتل و تجاوز کردی و حتی صحنه این جنایت را هم بازسازی کردی، در این‌باره چه می‌گویی؟

متهم پاسخ داد: «تمام اعترافاتم تحت شکنجه بود. از وقتی دستگیرشدم کتکم زدند، مجبور شدم که اعتراف کنم. من نه قتلی مرتکب شدم و نه تجاوز کردم. همش یک اتفاق بود. من اهورا را دوست داشتم. مثل پسر خودم بود. مرا بابا صدا می‌زد. چرا باید او را بکشم یا حتی به او تجاوز کنم.»

قاضی: پزشکی قانونی موضوع تجاوز را تأیید کرده است، اگر تو تجاوز نکردی پس چه کسی این کار را انجام داده است؟
متهم: نمی‌دانم. اهورا مثل پسرم بود. من به او تجاوز نکردم.

قاضی: اهورا سرش چندین‌بار به دیوار خورده است. در این‌باره چه می‌گویی؟

متهم اظهارات خودش را باز هم رد کرد و این‌بار گفت: «سرش را یک بار به دیوار زدم؛ ولی فقط یک بار زدم. آن هم خیلی آرام بود. بعد از آن پایش لیز خورد و سرش به دیوار برخورد کرد.»

متهم در ادامه دفاعیات خود، کبودی های بدن اهورا را ناشی از شیطنت های کودکانه او دانست و گفت: چطور طی دو هفته این بچه را تا این حد کتک زده ام.

او درباره روز حادثه گفت: «آن روز مادر اهورا از خانه بیرون رفت. بارها به اهورا گفته بودم که وقتی مادرش نیست، در پوشکش کثیف‌کاری نکند. آن روز بعد از رفتن مادرش آمد و به من گفت که پوشکش کثیف شده است. من هم از قبل عصبانی بودم، با شنیدن این حرف بیشتر عصبانی شدم و خواستم او را تنبیه کنم. برای همین یک‌بار آرام سرش را به دیوار زدم؛ پایش لیز خورد و محکم به دیوار خورد. دیدم بی‌حال شد. بلافاصله رفتم برایش آب آوردم اما دیدم که آب و خون بالا می‌آورد. من نمی‌خواستم او را بکشم. هیچ قصدی برای کشتنش نداشتم. من قتل عمد را قبول ندارم.»

ادامه جلسه نیز به دستور رئیس دادگاه، به صورت غیرعلنی برگزار شد و در پایان نیز هیأت قضائی وارد شور شدند و تا هفته دیگر رأی دادگاه در این‌باره صادر خواهد شد. زمانی که جلسه به پایان رسید، پدر اهورا فریادزنان به متهم گفت: «دیدی که المیرا تنهایت گذاشت. دیدی نیامد. حالا دیگر تنهایی، نمی‌توانی خودت را نجات بدهی.»

در ادامه پدر اهورا در گفت‌وگویی کوتاه به خبرنگاران گفت: «من اصلا حال خوبی ندارم. با شنیدن صحبت‌های این مرد، حالم بدتر شده؛ به یاد پسرم افتادم و زجری که کشیده بود. من به هیچ عنوان از شکایتم نمی‌گذرم و منتظر رأی دادگاه خواهم ماند. این مرد باید در رابطه با تک تک جرم‌هایی که در مورد پسر کوچکم مرتکب شده، مجازات شود.»

قتل همسر و برادر زن به ‌دلیل اختلافات خانوادگی

روزنامه شرق نوشت: کارآگاهان جنایی در حال تحقیق از مردی هستند که همسر و برادر زنش را به قتل رسانده است. او اختلافات خانوادگی را انگیزه اصلی این جنایت عنوان کرده است. 

 

کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی استان فارس چندی قبل از مرگ مشکوک مردی جوان به نام یاسر در خانه‌اش مطلع شدند و وقتی به آنجا رفتند، جسد حلق‌آویزشده او را مشاهده کردند. شواهدی که در محل وجود داشت نشان می‌داد این مرد به احتمال زیاد خودکشی کرده است زیرا هیچ به‌هم‌ریختگی در خانه نبود و نشانه‌ای دال بر ورود فردی غریبه به منزل وجود نداشت. بااین‌حال، جسد به پزشکی قانونی منتقل شد تا علت اصلی مرگ یاسر مشخص شود.

بررسی‌های تخصصی متخصصان پزشکی قانونی نشان داد این مرد پیش از آنکه به دار آویخته شود، خفه شده بود و پس از آن قاتل یا قاتلان برای گمراه‌کردن پلیس جنازه را حلق‌آویز کرده‌اند. به‌این‌ترتیب پرونده‌ای جنایی گشوده و تحقیقات برای رازگشایی از این قتل آغاز شد. در شرایطی که کارآگاهان هنوز سرنخی از عامل یا عاملان این جنایت به‌دست نیاورده بودند، خبر رسید جنازه زنی در منطقه‌ای خارج از شهر پیدا شده است. 

 

تیمی از مأموران به محل حادثه رفتند و فهمیدند این زن بر اثر سقوط از ارتفاع جان باخته است. وقتی هویت متوفی مورد بررسی قرار گرفت، فاش شد این زن به نام یاسمن خواهر یاسر است. این کشف معما را پیچیده‌تر کرد و کارآگاهان احتمال دادند فردی هر دو نفر را به قتل رسانده است. این جنایت‌ها بی‌شک با انگیزه شخصی و به قصد انتقام‌گیری به‌وقوع پیوسته بود و قاتل به‌خوبی قربانیان خود را می‌شناخت.

تفحص‌های گسترده پلیسی سبب شد شوهر یاسمن که مردی جوان به نام نادر است، مورد ظن قرار گیرد. این شک زمانی بیشتر شد که پلیس پی برد نادر از زمان مرگ همسرش ناپدید شده است. این‌گونه بود که جست‌وجوهای وسیعی برای یافتن مرد فراری انجام شد و او بالاخره به دام افتاد.

نادر که ابتدا قصد داشت خودش را بی‌گناه معرفی کند وقتی تحت بازجویی‌های فنی قرار گرفت، به کشتن همسرش و برادر او اقرار کرد و گفت به دلیل اختلافات خانوادگی دست به این جنایت زده است.

متهم گفت: «من و یاسمن چند سال قبل به طور اتفاقی با هم آشنا و به یکدیگر علاقه‌مند شدیم به‌گونه‌ای که تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم. ما اوایل زندگی خوبی داشتیم و احساس خوشبختی می‌کردیم اما بعد از مدتی بهانه‌گیری‌های همسرم شروع شد و ما با هم اختلاف پیدا کردیم. این اختلافات نه‌تنها حل نمی‌شد، بلکه روز‌به‌روز بیشتر می‌شد دراین‌میان یاسر هم در زندگی ما دخالت و اوضاع را بدتر می‌کرد به‌گونه‌ای که از او هم کینه به دل گرفتم و درنهایت وقتی احساس کردم زندگی‌ام تباه شده است تصمیم گرفتم از یاسر و خواهرش انتقام بگیرم برای همین نقشه قتل آن دو را طراحی کردم».

 

متهم به قتل ادامه داد: «روز حادثه به خانه یاسر رفتم و توانستم او را در فرصتی مناسب غافلگیر و خفه کنم بعد جسد را دار زدم تا این‌طور وانمود کنم که او خودکشی کرده است. بعد از آن به‌جای اینکه فرار کنم در تمام مراسم عزاداری شرکت کردم تا کسی به من ظنین نشود. خیال می‌کردم پرونده مرگ او تحت‌عنوان خودکشی بسته ‌شده است دو هفته بعد از مردن یاسر تصمیم گرفتم همسرم را نیز به قتل برسانم به‌همین‌دلیل او را به ارتفاعات خارج از شهر بردم و از بلندی پرت کردم سپس فراری شدم البته امیدوار بودم مرگ یاسمن نیز حادثه قلمداد شود و کسی به من شک نکند اما محاسباتم اشتباه از کار درآمد و دستگیر شدم».

بنا بر این گزارش، متهم به قتل اکنون در بازداشت به سر می‌برد و تحقیقات از او برای روشن‌شدن زوایای پنهان جنایت‌هایش همچنان ادامه دارد.